اولین سونو فندقمون
چند روز بعد از اینکه فهمیدیم تو اومدی توی زندگیمون من و بابایی رفتیم دکتر که از تو سونوگرافی ببینیمت..
ولی اینقدرر ریز بودی خانوم دکتر گفت هنوز خیلی زوده.. اخه اون روز تو 5 هفته بیشتر نداشتی مامان جونم..
تا به بابایی گفتم دکتر گفته فندقتون 5 هفتشه فورا جمع و ضرب کرد و گفت یعنی الان 35 روزشه..
از فرداش هم شروع کرد روزا رو میشمرد.. 36..37..38...

واسه همین گفت بذار نینیتون یه خورده بزرگتر بشه اون موقع بیاین تا بتونید ببینیش..
البته واسه ما همینم کافی بود که بدونیم وجود داری عزیزکم 
ما هم دیگه برگشتیم خونه و منتظر وقت بعدی..
راستی فندقم اینم بگم که مامانت ترم اخر دانشگاه بود.. تواوج امتحانای پایان ترم..
واسه اینکه تو اذیت نشی بابایی وقتی مامانیت امتحان داشت میبرد دانشگاه.. منتظر میموند بیرون محوطه دانشگاه که امتحانم تموم شه و برگردیم خونه..
بعضی روزا هم که بابایی کارش کمتر بود بعد از امتحان میرفتیم ناهار میخوردیم..
خدایا هزاران بار شکرت واسه بخشیدن معصوم ترین موجود رو زمین به ما


ببین چقدر کوچولو بودی فندقم.. قربونت برم الهی 




اولین سونو فندقمون 

